اتیمولوژی کلمه آذر(دکتر صدیق)

موضوع علم اشتقاق یا اتیمولوژی بررسی و بازشناسی علائق و آویزش های تکواژها ولغات هم ریشه و تعیین اشکال و مشتقات آنهاست . به مدد این فن ، می توان ، شکل اصلی لغت مورد نظر را در زبان و یا گویش کهن یافت و یا به تجزیه ی همه ی آنچه با یک تکواژ ساخته می شود ، پرداخت . یعنی ، هم بررسی سیرو تطور یک لغت از دوران های باستان در گویش های مختلف تا روزگار ما وهم شناخت بن و ریشه ی چندین واژه ی مشترک ،برعهده ی این فن است . مثلاًاگر بخواهیم میزان خویشاوندی سه لفظ :
1-آق آنا (ترکی باستان ) Aq-ana
2-آکینا (یونانی ) Akina
3-میش آنا (اوستایی) Misyana
را بررسی کنیم،محتاج این فن خواهیم بود. و یا به کمک همین فن ، مثلا میتوانیم تکواژ ریشه ی لاتین FAC در معنای ساختن یا انجام دادن را در همه ی کلمات: Fac+ian Facti+itiaus,Factiv Fadt, fac+ory تحت مطالعه درآوردیم. متاسفانه،در برخی از دانشگاه ها و فرهنگستان ها،گاهی به نظر میرسد که گروهی، این فن را نیز مانند دیگر فنون، خوار داشته اند و با ریشه شناسی عامیانه (FOLK ETYMOLOGY) و ژست های علمی ، دانش را در خدمت امیال و هوس های خود به کار می گیرند اینان در واقع،پیش از بررسی و اجرای روند پژوهش،تصمیم قاطع شبه عالمانه ای می گیرند و تخریج اطلاعات، همه به خاطر آن است که در استنتاج،تصمیم نخستین خود را به عنوان نتیجه بیان دارند.
ریشه شناسی عالمانه و بیان شان نزول های روایی برای لغات، در دنیا، خود، موضوع بحثی شیرین و جذاب در فولکلورشناسی است.مانند همه ی آنچه که در شان نزول اسماء جغرافیایی،میان توده های مردم، با تکیه بر افسانه ها و اساطیر بیان می شوند.و یا مثلا در زبان انگلیسی کلمه Hungnail (ریشه ی ناخن) را به دلیل شباهتی که Angnaegl (درد ناخن) دارد، هم ریشه فرض می کنند.یعنی دو لغت را که با همدیگر در معنی،یا در فرم و یا در هر دو به نحوی شباهت داشته باشند،مشتق از هم می دانند،اما اتیمولوژیست های جهان که اغلب به چندین زبان تساطی عالمانه دارند،در بررسی های خود به اینگونه ریشه شناسی های عامیانه راه نمی دهند و خط سیر پژوهشی و استنتاجات خویش را به دستاویزهای زبان شناسی،تاریخی،ادبی،فولکلوریک،جغرافیایی، و غیره می آرایند و پیوسته نیز ((به احتمال)) نظر می دهند.
به امید آنکه در کشور ما نیز نسلی از اتیمولوژیست های به چندین هنر آراسته پیدا شوند و دانش را خوار ندارند.
در این گفتار کوتاه،خواهیم کوشید تا راهی به ریشه شناختی کلمه ی ((آذری)) پیدا کنم. نگاهی به سیر لغوی دو تکواژ ((آتش)) و ((آذر)) می اندازیم:
1-آتش ataş
تکواژ آتش atasکه امروزه در فارسی رایج است ، در گویش پهلوی میانه و پهلوی دوره ی ساسانی ، به صورت ataşتلفظ می شده است که در آن هر دوواک (a)و(i)کوتاه بودند معنای اصلی آن ((جرقه ی جهنده از سنگ )) است و بعدها درمعناهای : شعله ، اخگر ، هیمه ی افروخته ، دوزخ و جهنم به کاررفته است . ومعانی فرعی و ثانوی چون : تندی ، تیزی ، ایذاء ، بلا و مصیبت نیز به خود گرفته است و ترکیبات چندی مانند : آتش پاره ، آتش بس ، آتش پرست ، آتش خوار ، آتش زنه ، آتش فشان و غیره دارد .
تلفظ اصلی و کهن آن یعنی : atiş،هنوزهم ، درفارسی رایج است و دربسیاری از فرهنگ ها ضبط شده است . مرحوم معین آن را در فرهنگ خود به صورت آدیش Adişضبط و ((آتش )) معنی کرده است .
به معنای اصلی آن ، فردوسی نیز اشاره دارد و آن را (( برشده )) و درمعنای جهنده می آورد . آنجا که از چهار عنصر صحبت می کند ، می گوید :
یکی آتشی برشده تابناک ،
میان باد و آب از برتیره خاک .
و یا :
همی برشد آتش ، فرود آمد آب ،
همی گشت گرد زمین آفتاب .
((برآمدن )) و ((جهیدن )) معنای اصلی و باستانی تکواژ ((آتش )) است که در متون فارسی، غیراز شاهنامه هم ، فراوان به آن اشاره شده و می توان سراغ آن را در فرهنگ ها گرفت . اسدی طوسی گوید :
گر آتش برآمد برمغ ، چه باک ،
از آتش بد ابلیس و آدم زخاک .
درمتون کهن ترکی نیز این کلمه وجود دارد . مثلاً در ((دیوان اللغات الترک )) به صورت آتیش atisو درمعنای : جهیدن و پریدن یا پرش معنا می دهد .
درترکی اویغوری کهن و درترکی جغتایی هم که منشا ((ترکی شرقی )) هستند ، به آتش ، atişگفته می شود . امروزه در ترکی اوزبکی ، قرغیزی و قازاخی هم ، به آتش ، علاوه بر yaiq-in که در معنای آتش ونار است ،ataş نیز گفته می شود .
بدین گونه می توان ادعا کرد که میان کلمه ی (( آتش )) در فارسی با atişترکی پیوند وجود دارد . به نظر ما ، باتوجه به اینکه تکواژ atiş درسیاهه ی لغات سومری و کتیبه های اورخون نیز آمده است . می توان (( آتش )) فارسی را ماخوذ از ataş درترکی به حساب آورد .
2-آذر
کلمه ی ((آذر)) (azir/azer)درفارسی دوره ی اسلامی و واژه ی (( آدر)) (adir)درگویش پهلوی دوره ی ساسانی نیز به همین معنا به کار رفته است . هنوز هم درروستاهای اطراف کرمان و یزد ، زرتشیان به آتش ، آدر (adeir)می گویند .این تکواژ به نظر پورداود ، ماخوذ از ریشه ی اوستایی آتهر(athir)و آتر(atr)است و در معنای : (( آزمایش روز پسین است که از آهن گداخته و آتش جهنده برروی گناهکاران می اندازند )) .
به نظر می رسد ، کلمه (( آذر )) در معنای آتش نیز ، مانند خود آن تکواژ ، ماخوذ از معانی کهن مصدر آتماق (atmaq)درترکی باستان در معنای ، (( جهیدن جرقه )) باشد .
پی افزوده ی صفت ساز چهار شکلی ir-بر بن این مصدرواردشده واز آن صفت مفعولی آتیر(atir)را ساخته است . این لفظ در (( دیوان اللغات الترک )) معنای (( شفق به خون شکافته )) (( جرقه ی بر جهیده )) را می دهد و بی گمان کلمه ی (( اثیر )) در عربی به معنای کره ی آتش و فلک نار (بالای هوا)نیز با تکواژ آتیرatirدرترکی ارتباطی دارد که باید تحقیق شود .
3-آذ
اما تکواژ (( آذ )) (az)که نخستین جزء کلمه ی (( آذربایجان )) است ، ربطی به مصدر آتماق ( atmaq)والفاظ آتش (atas)و آتهر(athir=azir)ندارد و بن واژه ای جداگانه است که در فارسی و ترکی در تنهایی بصورت (( آز )) و در ترکیب با جزء ((اَر)) (ər)، به صورت (( آذر)) نوشته شده است .
این تکواژ درکتاب پهلوی (( بندهشن )) چنین معنا می شود : (( نام دیوهایی ازترکان که همه چیز را فرو برند و بخورند و اگر طعمه ای نصیبشان نشود ، خودشان را بخورند !))
درکتاب ((دینکرت)) می گوید که : ((این دیوان فاقد مرتع اند و آنان را اهریمن برای ایجاد مرگ فرستاده است ودرکوه قاف زندگی می کنند . ))
درکتاب ((داتستان دینیک)) نام دیو دیگری به اسم نی آذ (=نیازniaz)آمده که دیوان آذ را وامی دارد آرزو کنند بی فرزند بمانند .
دوکلمه ی ((آز)) و ((نیاز)) که امروزه در فارسی در معناهای جدیدتری به کار می رود ، تا سده های شش و هفت ، معانی اصلی خود را حفظ کرده بود . چنانکه فردوسی گوید :
چنین داد پاسخ که آز و نیاز
دودیوند پتیاره و دیوساز!
با توجه به اینکه در متون پهلوی ، ازجمله در تاب ((ایاتکارزریران))به ترکان ساکن قفقاز و کوه قاف ، (( دیو )) ودرمتون کهن تر ((ده ای وه )) (daeva)اطلاق می شود ، می توان ادعا کرد که منظور از ((دیوان آذ ))، سلحشوران و دلاوران قبیله ی ((آذ )) (az)یکی از کهن ترین قبایل ترکان آذربایجان است که روزگاری برهمه ی عشایر و قبایل همسایه ، از جمله بر((اوزر))هاو((ارمن ))ها غلبه کردند و دولت عشرتی خود را (( آذر )) نامیدند . این کلمه ، مرکب از دو جزء :
1-آذر(az)نام قبیله .
2-ار(ar)درمعنای دلاوررزمنده .
تشکیل یافته است و نامی است که آذان پس از غلبه بردیگر قبیله ها ، بدنه ی دولت وملت خود را ، درماورا تاریخ ، چنین نامیدندو رود پهناور سرزمین خود را نیز (( ارآذ )) (ar az)یاارس نام دادند که در واقع تلفظ باژگونه ای از (( آذر )) ( آذ +ار)است.
می دانیم که درترکی باستان آواک (( ذ)) (z)کاربردداشته است و در متون کهن فارسی ، ویژگی املایی کلماتی که با((ذال الترکی )) تلفظ می شد ، حفظ گشته است . حتی دربسیاری از نسخ خطی منابع تاریخی فارسی نظیر(( راحه الصدور و آیه السرور )) این الفاظ با ذال الترکی (ونه زاء اخت الراء ) نوشته شده است . راوندی خود فصلی با عنوان :
(( اندرتاختن آذان برآوذان ))
دارد که مصحح بی خبر از تاریخ ترکی ، هردوکلمه ی فوق را به صورت های آزان و اوزان (!) درآورده است .
4-آذری
کلمه ی ((آذری))azariازسه جزء تشکیل یافته است که دوجزء اول و دوم آن دو تکواژ azوarو جزء سوم پی افزوده ی (i)است .
پی افزوده ی چهارشکلی i.درترکی ، ازفعال ترین پی افزوده هااست که :
1-به بن فعل می آید و اسم می سازد . مانند بات : باتی (bati)یاپ: یاپی (yapi)،سورو (suru) ،دوغ: دوغو(dogu)
2-بربن اسم می آید و فعل می سازد . مانند: داش داشئیماق(dasi+maq)،قاش: قاشئیماق (qasi+maq)، یئر: یئریمک (yer+imak).
این پی افزوده در ترکی باستان ،صورت چهارشکلی ig-راداشته است . چنانکه کلمه ی دیری (diri)درمتون کهن و سنگ نبشته های باستانی در شکل دیریگ ( dirig)آمده است .
ازسوی دیگر ، درهم زیستی دو زبان ترکی و فارسی ، به عنوان پی افزوده های دخیل در فارسی راه یافته و ازدوطریق درتکوین ساختار تکواژهای فارسی کارگر افتاده است .
1-انتقال سازه ازترکی به فارسی مانند : تورش تورشو به عنوان (tursu)که درفارسی شکل ((ترشی )) یافته است .
2-تظاهر وجودی به عنوان پسوند نسبت ، مانند : انسان انسانی ، آذر آذری .
گرچه برخی از فارسی پژوهان باورآورده اند که یای نسبت از گویش پهلوی به فارسی انتقال یافته است ، اما فراموش می کنند که همین پسوند درپهلوی به شکل ((ایگ )) به کاررفته است و خود آن را باید پسوند دخیل ترکید در پهلوی به حساب آورد . مانند : دینیگ (dinig)که امروزه ((دینی )) تلفظ می شود . آنچه باعث متروک شدن و غربت لفظ اصیل و ناب (( آذری )) درمیان ما شده است . نتیجه ی تبلیغ گسترده از اتیمولوژی عامه پسندو روایی و غیر علمی از این کلمه است ک آن را مشتق از (( آذر)) در معنای (( آتش )) می انگاشت . چنانکه (( شمیران )) راهم ریشه با(( سمیرم )) و ((تهران )) را هم معنا با (( جهرم )) می پنداشت . و در اتیمولوژی عامیانه ، ولی با ژست علمی ، چنان افراط کرد که حتی برای لغات جعلی دساتیری مانند طرجود ، اپرخید ، فرند، فرزبود ، آمیغ ، اشکیود ، پاچایه ، تیمسار، نوتاش ، دشمیر وده ها لغت جعلی و ساختگی دیگر ، شناسنامه ی ایرانی صادرکرد. و بسیاری تکواژ نیز به پندار خود ، بابازیافت از لغات فارسی ، در انشاء و نگارش مردم رواج داد . مانند سهش ( گویا درمعنای احساس ) ، شوند ( گویادرمعنای دلیل و برهان )، آخشیج (گویادرمعنای ضدو مخالف)
وی ، دراین راستا ، تئوری ((آذری یا زبان باستانی آذربایگان )) رانیز پیش کشید و نزدیک نیم قرن زبان شناسان کشورمان را سرکار گذاشت تا سال ها فرهنگ مردم نجیب تالش وتات را تخریب کنند وازمیان الفاظ و لغات این دونیم زبان ، زبان موهومی بانام ((آذری )) اختراع نمایند . ولی تاکنون بااین زبان موهوم ، حتی یک جمله ی کامل نتوانسته اند بیابند و یا حتی بسازند !
بدینگونه ادعا می کنیم که (( آذر )) Azurیک کلمه ی اصیل و ناب ترکی و درمعنای (( دلاورمردم قوم آذ )) است و لفظ (( آذری )) ترکیب کهن از لحاظ ترکی درمعنای : (( منسوب به مردم آذر ))به شمار می رود .
درفرجام این گفتار کوتاه ، بی جانیست تاکید کنم که علم اتیمولوژی به ما اجازه نمی دهد پیوندی میان (( آذر )) درمعنای : (( مردآذر )) با دولفظ (( آذر )) و (( آتش )) ماخوذ ازمصدر آتماق (Atmaq)قائل بشویم وگرنه گرفتار گونه ای اتیمولوژَی عامیانه خواهیم شد چرا که این دو کلمه با آن یکی ، هم ریشه نیستند و اجازه ی قضاوتی جز این نمی دهد .
این دوگروه تکواژ را نمی توان به دلیل شباهتی که در شکل و فرم و شاید هم به نحوی حتی درمعنا دارند ، مشتق از هم به حساب آورد و خط سیرپژوهشی را به نادانی آلوده ساخت
دکتر حسین محمدزاده صدیق
آذربایجانلی سویداشلاریم اوچون